طر

لغت نامه دهخدا

طر. [ طَرر ] ( ع مص ) نیک راندن. || گرد آوردن شتران از اطراف و جوانب وقت راندن. || تیز کردن کارد و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تیز کردن سنان. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). || کفانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شکافتن. ( غیاث اللغات ). بریدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). منه: کان یطر شاربه؛ ای یقصه. ( منتهی الارب ). بریدن و شکافتن کیسه. ( تاج المصادر بیهقی ). || به گل اندودن حوض را. || افتادن دست بر خم شمشیر. || بلند ساختن بنا. || دمیدن گیاه. دمیدن بروت. || روشن شدن. یقال: طرت النجوم؛ اذا اضأت. طرور، مثله. || ربودن. || طپانچه زدن. || افتادن. || ( اِ ) پشم نو برآمده. || موی خر که بعد از ریختن برآمده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طر. [ طُرر ] ( ع اِ ) همه: جأوا طراً؛ آمدند همه. ( منتهی الارب ). جمیع. کلا.همگی. جمیعاً. کافةً. قاطِبة. گِشت. همگان. کلمه طر در زبان عرب جز به صورت حال بصورت دیگر استعمال نشده، یعنی همیشه بمعنی همه و بصورت طرّاً آمده است.

فرهنگ فارسی

طرف، جانب، ونیزبه معنی همه، طرا: همه، همگی
همه جمیع کلا همگی

جمله سازی با طر

💡 چو قطره عین دریا شد در اینجا حقیقت بود یکتا شد در اینجا

💡 قبول دست تو بس نیست باز را که کند طمع به کبک مرقع لباس طرفه خرام

💡 مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد قرار در دل و در دیده خواب بگدازد

💡 قطره ی چندش چو از مژگان دمید قطره ای بر چهر آن ملحد چکید

💡 خوش قراری مرا ز خال لبش بعد صد گونه اضطراب آمد

💡 ز آن تیره تیره، تیره شود نور آفتاب ز آن طره طره، طره شود طره تتار

متعبد یعنی چه؟
متعبد یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز