لغت نامه دهخدا
طحین. [ طَ ] ( ع اِ )آرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دقیق. گندم ِ آس شده.
طحین. [ طَ ] ( ع اِ )آرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دقیق. گندم ِ آس شده.
(طَ ) [ ع. ] (اِ. ) آرد، گندم رقیق.
آرد.
آرد
۱ - آرد رقیق. ۲ - گندم آس شده.
آرد، گندم رقی
💡 چرخ گردان بر زمین گویی دو سنگ آسیاست در میان هر دو روز و شب دل مردم طحین
💡 استخوانهای فرنگان بر در انطاکیه زیر پای و دست اسبان سپه گردد طحین