طافح. [ ف ِ ] ( ع ص ) مست پر از شراب که از خود خبر ندارد. ( منتهی الارب ). بدمست که پر شده باشد از شراب. ( غیاث اللغات ). مست طافح که بیش نتواند آشامید. پر از شراب. ( مهذب الاسماء ). سیاه مست. مست ِ مست. مستی مست. لول. مست ِ خراب:
هر که از خُم ِّ می مدح تو جامی نوش کرد
تا نگردد مست طافح کی نهد از دست جام.سوزنی.|| لبالب. سرشار. فایض. پُرِ پُر.
(فِ ) [ ع. ] (ص. ) مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.
مست.
مست پرازشراب، آنکه شراب بسیارخورده مست مست باشد
مست شرابخواره که از خود خبر ندارد. یا مست طافح. سیاه مست مست مست.
مست پر از شراب که از خود خبر ندارد
مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قلوبهم من سلاف العلم طافحة تفض منها و تجری صفوة الحکم
💡 طافح و مست پست افتادند عقل وهش را بهباد بردادند
💡 ای شده طافح ز فیض کاس محمد ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
💡 که رساند ز سلخ شعبانم مست طافح به غره شوال
💡 چو طافح شود از شراب سخایت کند همچو صبح از دهان زرشکوفه
💡 چنان ساز کامشب ز می مست و طافح به عزم صبوح دگر خفته باشم