فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) با فوریت و شدت.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) با فوریت و شدت.
با فوریت و شدت.
💡 چاشنی کردم من از هر شربتی هیچ مرهم زو نبد بیضربتی
💡 عاقبت چون ضربتی خورد از قدر شد دل و جانش همه زیر و زبر
💡 فریاد دف هر آینه از ضربتی بود عیبش مکن که ناله ی نی بر مجاز نیست
💡 هر که دید از قوم کوفی فرصتی زد به جسم نازنینش ضربتی
💡 ز ضربتی که ز شمشیر او به هند رسید کمر شکسته دمد نیشکر ز هندستان
💡 زان ضربتیکه بر سر مرحب زدی هنوز آواز مرحباست که خیزد ز هر دیار