لغت نامه دهخدا
( صورت آرا ) صورت آرا. [ رَ ] ( نف مرکب ) صورت آراینده. صورت نگار. نقاش:
گفت منذر به کارفرمایان
تا به پرگار صورت آرایان...نظامی.رجوع به صورت آرائی شود.
( صورت آرا ) صورت آرا. [ رَ ] ( نف مرکب ) صورت آراینده. صورت نگار. نقاش:
گفت منذر به کارفرمایان
تا به پرگار صورت آرایان...نظامی.رجوع به صورت آرائی شود.
( صورت آرا ) ۱. = آرایشگر
۲. [مجاز] = نقاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مده به عشوه صورت عنان دل جامی که هست در پس این پرده صورت آرایی
💡 بجز از صورت آراسته چیزی دگر است که آفت اهل دل و فتنه صاحبنظر است
💡 بس صورت آراسته همچون بت کشمیر بس خانه افراخته چون روضه رضوان
💡 اهل معنی در او نه و مردان صورت آرای چون زنان در وی
💡 ره تو معنی و این خلق صورت آرایند ز بهر کار تو اندر جهان مگر کس نیست
💡 این در جمال صورت آرایش دیاری وان از کمال معنی آسایش جهانی