صلاح

صلاح به معنای مقابله با فساد است. این واه در زبان به معنای درست و صحیح و خیر است. این واژه عمدتاً در زمینه کارها و اعمال درست، پسندیده و نیکو به کار می‌رود. همچنین در حوزه رأی و نظر به معنای صواب نیز استفاده می‌شود. در معنای ذات، صلاح به شایستگی و اهلیت اشاره دارد. در مورد میوه، صلاح به معنای رسیدن و شیرین شدن است. منظور از بدو صلاح که در متون فقهی ذکر شده، رسیدن میوه به مرحله‌ای است که از آفات مصون باشد و این مرحله بسته به نوع میوه‌ها متفاوت است.

لغت نامه دهخدا

صلاح. [ ص َ ] ( ع اِمص ) نیکی. ضد فساد که تباهی باشد. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ). ضد فساد. ( مهذب الاسماء ). عَبش. عَبَش. ( منتهی الارب ). مصلحت. بسامانی: خداوند داند که مرا در چنین کارها غرضی نیست جز صلاح هر دو جانب نگاه داشتن. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 164 ). بدین لشکر بزرگ که با من است هر کاری بتوان کرد به نیروی ایزد تعالی و لیکن صلاح می جویم. ( تاریخ بیهقی ص 203 ). البته نباید که از شرط عهدنامه چیزی را تغییر و تبدیل افتد که غرض همه صلاح است. ( تاریخ بیهقی ص 211 ). امروز صلاح در آن بود که وی را نشانیده آید. ( تاریخ بیهقی ص 236 ). احمد جواب داد فرمانبردارم و صلاح من امروز و فردا در آن است که خواجه بزرگ بیند. ( تاریخ بیهقی ص 272 ). حق مسلمانی و حق مجاورت ولایت از گردن خویش بیرون کردم آنچه صلاح خود در آن دانید می کنید. ( تاریخ بیهقی ص 355 )

فرهنگ معین

(صَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) نیکی کردن. ۲ - نیک شدن. ۳ - آشتی کردن. ۴ - (اِمص. ) نیکوکاری.

فرهنگ عمید

۱. مصلحت.
۲. نیکوکار شدن.
۳. [مقابلِ فساد] خیر، نیکی.
۴. [قدیمی] نیک شدن، نیکو شدن.

فرهنگ فارسی

ابن مبارک بخاری نقشبندیعارف و نویسنده ایرانی ( قر. ۸ ه. ). وی کتاب [ انیس الطا لبین و عده السالکین فی مناقب خواجه بهائ الدین ] را تالیف کرده ( سال فراغت ۷۸۵ ه.ق. ) نسخه ای از آن در کتابخانه دهخدا موجود است.
آشتی کردن، سازش کردن، آشتی، نیکوشدن، نیکوکارشدن، خیرونیکی، ضدفساد
۱ - ( مصدر ) نیکی کردن مقابل فساد. ۲ - نیک شدن نیکو کار گشتن. ۳ - آشتی کردن. ۴ - ( اسم ) نیکی نیکوکاری مقابل فساد. ۵ - شایستگی سزاواری اهلیت. یا به صلاح باز آمدن. ۱ - بهبود یافتن به شدن. ۲ - اصلاح شدن درست شدن. یا به صلاح باز آوردن. آشتی دادن صلح دادن.
هم دیگر آشتی کردن

فرهنگ اسم ها

اسم: صلاح (پسر) (عربی) (تلفظ: salāh) (فارسی: صلاح) (انگلیسی: salah)
معنی: نیکی، نیکوکاری، شایستگی، شایسته و مناسب بودن امری با در نظر گرفتن پیامدهای آن، مصلحت، درست کاری، ( در قدیم ) سودمند بودن، فایده داشتن، خیر و نیکی

جملاتی از کلمه صلاح

به بد گفتن اگر خواهد دلت کوش صلاحم ش د جهان را پنبه در گوش
جان صلاح در تن دولت قرار یافت تا او به تیغِ دادْ گلوی ستم برید
دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را گسترد سایه دولت چو همایی برسد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم