صراح

واژه «صراح» در زبان عربی و فارسی به معنای آشکار، روشن، خالص و بی‌پرده به کار می‌رود و برای بیان چیزی استفاده می‌شود که هیچ ابهام، پوشیدگی یا اختلاطی در آن وجود ندارد. این واژه از ریشه‌ای گرفته شده که مفهوم خلوص و وضوح را می‌رساند و در نتیجه «صراح» به چیزی گفته می‌شود که کاملاً واضح و قابل درک باشد. هنگامی که گفته می‌شود سخنی صراح است، منظور این است که آن سخن بدون کنایه، بدون ابهام و به صورت مستقیم و روشن بیان شده است. این واژه در متون ادبی و دینی نیز برای تأکید بر خالص بودن معنا یا حقیقت یک موضوع به کار می‌رود. گاهی این کلمه در مقابل واژه‌هایی مانند مبهم، پوشیده، مخلوط یا غیرشفاف قرار می‌گیرد و مفهوم روشنی و وضوح را برجسته می‌کند. در برخی کاربردها، این واژه برای اشاره به چیزهای خالص و بدون آمیختگی نیز استفاده می‌شود، مانند آب صراح که به معنای آب زلال و بدون ناخالصی است. در زبان فارسی، این واژه بیشتر حالتی ادبی و رسمی دارد و در گفتار روزمره کمتر استفاده می‌شود. در متون کهن، این کلمه برای بیان حقیقت آشکار و بدون پرده‌پوشی به کار می‌رفته است. این واژه همچنین می‌تواند برای توصیف بیان صادقانه و بی‌واسطه احساسات یا اندیشه‌ها نیز استفاده شود. بنابراین، این کلمه به معنای روشن، آشکار، خالص و بی‌پرده بودن چیزی است که هیچ ابهام یا ناخالصی در آن وجود ندارد.

لغت نامه دهخدا

صراح. [ ص َ ] ( ع ص ) خالص و بی آمیغ. ( منتهی الارب ).
صراح. [ ص ُ ] ( ع ص ) خالص هرچیز. ( غیاث اللغات ). خالص و بی آمیغ از هر چیزی. ( منتهی الارب ). خالص. ( نشوء اللغة ص 140 ) ( مهذب الاسماء ). محض. خالص. غیر مشوب: هر خبط عشوا و قولی بر عمیا کذب صراح و محض افتراء. ( جهانگشای جوینی ).از صراحی خون صراح جوشید و ایشان صراح پنداشتند. ( جهانگشای جوینی ). || کاس ٌ صراح؛ کاس پاکیزه و خالص از آمیختگی. ( منتهی الارب ). || می خالص. ( دهار ). می بی آب. می صافی. ( زمخشری ). || سخن خالص و بی آمیغ. || ( اِ ) اسم است مواجهه را یعنی روی باروی. || ( مص ) رویاروی دشنام دادن کسی را. ( منتهی الارب ). و رجوع به صِراح شود. || ( اِمص ) روشنائی. ( غیاث اللغات ).
صراح. [ ص ِ ] ( ع مص ) رویاروی دشنام دادن کسی را. و رجوع به صُراح شود. || ( اِ ) آشکارا. ( منتهی الارب ).
صراح. [ ص ُرْ را ] ( ع اِ ) نوعی از ملخ که خورده میشود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

خالص.

فرهنگ فارسی

صراح من الصحاحح (ال... ). ترجمه و تهذیب گونه ای از [ صحاح فی اللغه ] ( ه.م. ) توسط ابو الفضل محمد بن عمر بن خالد معروف به جمال قرشی و آن در هند بچاپ رسیده.
( صفت ) خالص بی آمیغ محض ۱ - ( اسم ) می خالص باده صافی. ۲ - سخن خالص و بی آمیغ.
نوعی از ملخ که خورده می شود

جمله سازی با صراح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صحبت خم به صراحی و قدح باد عزیز دیدن روی بزرگان جهان ما را بس

💡 می ات در صراحی مدام است نظر جز به روی تو بر من حرام است

💡 ساقی هوس آموزی جام از دل ما نیست تاوان صراحی که شکستیم ز خم گیر

💡 در آتش است صراحی ز صبح خیزی من همیشه چشم قدح را به خواب می گیرم

💡 صفای صفوت جام تو دید صوفی شهر به پیش آن چو صراحی نهاد سر به سجود

قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
اجل یعنی چه؟
اجل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز