صاحبخانه

لغت نامه دهخدا

صاحب خانه. [ ح ِ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) خانه خدا. میزبان. دیار. ابوالمثوی. رب البیت:
در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحب خانه بخشیدند تختش.نظامی.- امثال:
اگر میهمان یکی باشد صاحب خانه گاو میکشد، یا میزبان گاو میکشد؛ با کثرت سائلان و خواهندگان به تمام واجبات رادی و جوانمردی عمل نتوان کرد. ( امثال و حکم ص 229 ).

فرهنگ معین

( ~. نِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) ۱ - مالک خانه. ۲ - میزبان.

فرهنگ عمید

دارای خانه، مالک خانه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - مالک خانه خانه خدا. ۲ - میزبان.

جمله سازی با صاحبخانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردی به صاحبخانه اش گفت: چوب های سقف این خانه را اصلاح کن چه دائما صدا میکند.

💡 ندارد گردش ما و تو با هم نسبت ای حاجی تو گرد خانه ومن گرد صاحبخانه می گردم

💡 کار مردم جز فضولی نیست در زیر فلک هر که شد مهمان درین غمخانه، صاحبخانه شد

💡 زود گردون کامجویان را ز سر وا می کند چون فضول افتاد مهمان، بار صاحبخانه است

💡 در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود خانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود

💡 خانه گل را زیارت تا بکی ای ژنده پوش در حریم دل بباید جست صاحبخانه را