لغت نامه دهخدا
شیرفروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل شیرفروش. || ( اِ مرکب ) دکان شیرفروش. ( فرهنگ فارسی معین ).
شیرفروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل شیرفروش. || ( اِ مرکب ) دکان شیرفروش. ( فرهنگ فارسی معین ).
latteria
💡 شیرفروشی آب با شیر همی آمیخت و می فروخت. تا این که سیل گله ی وی بربود و ناله اش بر شد. عارفی وی را گفت: آن قطره های آب گرد شد و سیل گردید.