شکینه

لغت نامه دهخدا

شکینه. [ ش َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) آوند دراز. ( ناظم الاطباء ).ظرف دراز. ( برهان ) ( آنندراج ). ظرف دراز و خمی که درآن غله کنند. ( برهان ) ( از گنجینه گنجوی ). در بیت ذیل از نظامی ظاهراً معنی مطلق ظرف دارد:
به خوان کسان برمخور نان خویش
شکینه بنه بر سر خوان خویش.
|| خمی که در آن غله کنند. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ). خنبه. ( صحاح الفرس ). || مهمیز. || چاردوال. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

خم بزرگی که در آن غله می ریزند.

ویکی واژه

[قدیمی] خم بزرگی که در آن غله می‌ریزند.

جمله سازی با شکینه

💡 آن که بر نعمت الوان جهان دارد دست می برد رشک به نان جو و کشکینه ما

💡 مشکینه درغ گیسو پوشیده دوش بر دوش از کاکل معنبر مغفر نهاده بر سر

💡 چهره نعمت الوان شهان چون لاله داغ نان جو و کشکینه درویشان است

💡 مشکینه درع شب، که بود زرکش از نجوم؛ گردد بتن قبا، چو کشد خنجر آفتاب

💡 صبح شد ای ساقی مشکینه موی جامی از آن بادهٔ خورشید روی

💡 سمن‌سینه ترکان مشکینه‌مو را ز کافور سیمینه شد ارغوان‌ها

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز