شکند

لغت نامه دهخدا

شکند. [ ش ِ / ش َ ک َ ] ( اِ ) کرمی سرخ و خزنده در میان گل که خراطین نیز گویند. ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ):
در کوی این رباط زعقبی نشان مجوی
هرگز بود مزاج سقنقور در شکند.خواجه عمید لوبکی ( از جهانگیری ).

فرهنگ عمید

کرم دراز و سرخ رنگی که در زمین های نمناک پیدا می شود، خراطین.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کرم خاکی.

جمله سازی با شکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیابی مزد را تا نشکند بار ترا زین نقش شش در پنج و در چار

💡 بخت بین! کآرد به دست ار لاله جامی در چمن کاسهٔ بدنامی او بر سر ما بشکند

💡 یار سپاه غمزه را چون به در آرد از حجاب لشکر صد پیاده را بشکند و سوار هم

💡 منصب قدر وفایی بر دانایان است غم جاهل نتوان خورد که گوهر شکند

💡 خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز