شکستخورده
مترادفها
مغلوب، بازنده
لغت نامه دهخدا
شکست خورده. [ ش ِ ک َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) منهزم. شکست یافته: لشکر شکست خورده؛ مغلوب. ( یادداشت مؤلف ). کاغی. ( منتهی الارب ). هزیمت یافته و فرارکرده از جنگ. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شکست خوردن شود. || ترکیده و ترک خورده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. شکست یافته، هزیمت یافته، مغلوب.
۲. (قید ) با حالت مغلوبیت و ناکامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مغلوب شکسته یافته.
جمله سازی با شکستخورده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساختار الگوی اساسی انتقال فشار، یک مدل توسعهیافتهتر از الگوی اساسی «راه حلهای شکستخورده» است.
💡 او همچنین بیان میکند مقدر شدهاست که یورو شکست بخورد، نه بهدلیل اینکه کمکم کشورهای آسیبدیده از رکود را جریمه میکند، که نمیتوانند سیاست مالی گستردهای را دنبال کنند، و در واقع کل پروژه اتحادیه اروپا را پروژهای شکستخورده میداند که در معرض فروپاشی قرار دارد.
💡 در می ۲۰۲۲، ابوعبیده در پاسخ به تلاش اسرائیل برای ترور رهبر حماس، یحیی سِنوار، پس از چندین حمله فلسطینی به اسرائیلیها، گفت که اگر «دشمن و رهبری شکستخوردهاش» به سنوار صدمه بزند، «زلزلهای منطقهای و پاسخی بیسابقه» ایجاد خواهد کرد.
💡 در سال ۱۹۲۳ در کنار دستهای به نام گروه اقلیت، که خود تأسیسش کرده بود، به اعتراض سیزدهگانه پیوست و اگرچه اعضای گروه او را در آن دوران روشنفکر و غیرسیاسی وصف کردهاند، فعالانه در مخالفت با رئیسجمهور وقت آلفردو سایاس شرکت جست. این رابطه بعدها در «هستهٔ اکسیون کوبایی» ادغام شد که جنبش چریکی شکستخوردهٔ «انجمن کهنهسربازان و میهنپرستان» را سازماندهی کرد.
💡 عباس جعفری دولتآبادی، دادستان تهران، روز چهارشنبه اول شهریور اعلام کرد: «به برخی زندانیان که به اعتصاب غذا و سایر تهدیدها روی میآورند اعلام میکنیم که این اقدامات، اموری شکستخوردهاست و دستگاه قضایی تسلیم این موارد نمیشود.»