لغت نامه دهخدا
غوته خورده. [ ت َ / ت ِ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) فرورفته در آب. غوطه خورده. غوص کرده. رجوع به غوته و غوطه شود:
چه غوته خورده در آب کبود مرغ سپید
ز چشم و دیده نهان شد در آسمان کوکب.عنصری ( از فرهنگ اسدی ).
غوته خورده. [ ت َ / ت ِ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) فرورفته در آب. غوطه خورده. غوص کرده. رجوع به غوته و غوطه شود:
چه غوته خورده در آب کبود مرغ سپید
ز چشم و دیده نهان شد در آسمان کوکب.عنصری ( از فرهنگ اسدی ).
( صفت ) فرو رفته در آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زهر خورده هجران مکن علاج دریغ چرا که تو لبن و شهد در میان داری
💡 صنم گفتا قسم خورده بر اینم که من تا زنده ام، رویت نبینم
💡 ما به گفتار خوشت خو کردهایم ما ز شیر حکمت تو خوردهایم
💡 آواز سرمه خورده به جایی نمی رسد چشم از کسی مدار به داد سخن رسد
💡 اگر سد آب حیوان خورده باشی چو عشقی در تو نبود مرده باشی
💡 نان خود را خورده و جان میکنند پس حلیم خواجه را هم میزنند