شنگولی

لغت نامه دهخدا

شنگولی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به شنگول. رجوع به شنگول شود:
غلام همت شنگولیان و رندانم
نه زاهدان که نظر میکنند پنهانت.سعدی. || دزد و راهزن:
ما لولی و شنگولی بی مکسب ومشغولی
جز مال مسلمانان مال که بریم آخر.مولوی.|| ( حامص ) صفت شنگول. حالت و چگونگی شنگول. شنگول بودن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عمل شنگول.

جمله سازی با شنگولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غلام همت شنگولیان و رندانم نه زاهدان که نظر می‌کنند پنهانت

💡 برده دست از جمله شنگولیان پیش او سر بر زمین کاجولیان

💡 عقل دین‌دار سلامت جوی را سنگ شنگولی عشق الفنج کن

💡 ما که شنگولیان و رندانیم زحمت راه و، حشوِ زندانیم

💡 من به غفلت چون دگر شنگولیان مولع آواز چنگ لولیان

کربن دهی یعنی چه؟
کربن دهی یعنی چه؟
جراح یعنی چه؟
جراح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز