شماری

لغت نامه دهخدا

شماری. [ ش ُ ] ( ص نسبی ) عددی. ( یادداشت مؤلف ). || حساب کننده. ( ناظم الاطباء ). || معدود. معدوده. کوتاه. کم. متناهی. محدود. ( یادداشت مؤلف ):
زیرا که همی هر چگونه باشد
هم بگذرد این مدت شماری.ناصرخسرو.تویی علت عمر جاوید، ارچه
همی خواهی از خلق عمر شماری.ناصرخسرو.|| ( اِ ) سبحه. ( ناظم الاطباء ). || قطلب. حناالاحمر. قیقب. قیقبان. عصیرالدب. ( یادداشت مؤلف ). || ( حامص ) مخفف شمارندگی در ترکیبات: سرشماری. ستاره شماری. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

حساب کننده یا معدود کوتاه

جمله سازی با شماری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان رهال قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۴۰نفر (۶۴ خانوار)

💡 این روستا در دهستان جم قرار دارد و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۸۱ نفر بوده است.

💡 دوم: حقیر شمردن آن، زیرا هر گناهی را که اندک شماری نزد خدا عظیم می شود.

💡 خوش آنکه به هم درد دل خود بشماریم در سایهٔ دیوار من و، بر لب بام آن

💡 هر دل که در او نیست ولای شه مردان مردش بحقیقت مشماری که زن است آن

تیفوسی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز