«شریر» واژهای عربی در زبان فارسی است که به فردی با نیت بد، رفتار ناپسند و گرایش به آزار دیگران اطلاق میشود و بار معنایی منفی دارد. این کلمه معمولاً برای توصیف افرادی به کار میرود که اعمال آنها همراه با بدخواهی، شیطنت افراطی یا آسیب رساندن آگاهانه به دیگران است. در متون ادبی و دینی، «شریر» اغلب در مقابل واژههایی مانند خیرخواه، نیکسرشت و صالح قرار میگیرد و نشاندهنده تضاد اخلاقی است. این واژه علاوه بر توصیف اشخاص، گاهی برای بیان صفات منفی در رفتار، کردار یا حتی اندیشههای ناپسند نیز استفاده میشود. بار معنایی «شریر» بسته به بافت جمله میتواند از شیطنت ساده تا بدخواهی جدی و خطرناک متغیر باشد، اما در اصل مفهومی منفی دارد. به طور کلی، «شریر» به کسی یا چیزی گفته میشود که با بدی، آزار، نیت ناپاک یا رفتار نادرست شناخته میشود و نقطه مقابل نیکی و اخلاق است.
شریر
لغت نامه دهخدا
شریر. [ ش َ ] ( ع ) جانب دریا. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || نام درختی بحری. ( ناظم الاطباء ). درختی است دریایی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( ص ) خوب و نیک و خوش. || جمیل و رعنا. ( ناظم الاطباء ). || بد. ج، اَشرار، اَشِرّاء. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بد. ( منتهی الارب ). || بدکار و بدعمل و بدذات و بدداشت و بدخواه. ( ناظم الاطباء ). در فارسی به جای شِرّیر بکاررود: مردی بود که او را یعقوب جندی گفتندی شریری، طماعی، نادرستی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 685 ). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و نیکمردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم. ( کلیله و دمنه ). به گفتار... چربک شریر فتان... عیال نهفته خود را نیازارد. ( کلیله و دمنه ). کیست که... بر شریر فتان مخالطت گزیند و در حسرت و ندامت نیفتد. ( کلیله و دمنه ). پادشاه عادل به تحریض و تحریک ساعی نمام و شریر کذاب فتان انصاف بنده نمی فرماید. ( سندبادنامه ص 134 ). سروران فتن و شریران زمن شلوه و ایوانی با دیگر اعیان گرجی را دستگیر کردند. ( تاریخ جهانگشای جوینی ). || سرکش و خودسر. ( ناظم الاطباء ).
شریر. [ ش ِرْ ری ] ( ع ص ) مرد بسیارشر. ج، شریرون.( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بدکردار. ( دهار ). کثیرالشر. ( مهذب الاسماء ).
شریر. [ ش ُ رَی ْ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ). جایگاهی است در دیار عبدالقیس. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(شَ ) [ ع. ] (ص. ) بدکار. ج. اشرار.
فرهنگ عمید
= شَرور
بسیارشر و بدکار: امیر حاج عشق آمد رسول کعبهٴ دولت / رهاند مر تو را در ره، ز هر شرّیر و شرّیره (مولوی۲: ۱۲۱۶ ).
فرهنگ فارسی
بد، بدکار، صاحب شر، بدکاربودن
( صفت ) ۱ - بسیار شر پر شر جمع: شریرون. ۲ - لقب ابلیس.
ویکی واژه
بدکار.
اشرار.
جمله سازی با شریر
💡 به دشت کرب وبلا ازجفای شمر شریر شهید گشت عزیز دل بشیر و نذیر
💡 مدار بیم زمردم که حفظ یزدانت نگاه دارد از شرّ منکران شریر
💡 امیر حاج عشق آمد، رسول کعبهٔ دولت رهاند مر ترا در ره، ز هر شریر و شریره
💡 بر خیمه وی افکند شمر شریر آتش آنان که تیره و تار شد نه فلک ز دودش