شحنگی

لغت نامه دهخدا

شحنگی. [ ش ِ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) عمل شحنه. داروغگی. پاسبانی شهر و برزن. رجوع به شحنه شود: امیر وی را برکشیده بود و شحنگی بادغیس فرموده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 528 ). شحنگی بست بدو مفوض کردیم. ( تاریخ بیهقی ). جعفر تکین را برسم شحنگی بردارالملک بلخ گماشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 263 ).
گرم به شحنگی عاشقان فرود آری
خراج روی تو بر آفتاب و ماه نهم.خاقانی.غم شحنه عشق است و بلا انگیزد
جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد.خاقانی.در شحنگی مشرق صبح آمد و زد داری
زودا که سر چترش زان دار پدید آید.خاقانی.

فرهنگ معین

(ش نَ یا نِ ) [ تر - فا. ] (حامص. ) داروغگی.

فرهنگ فارسی

داروغگی پاسبانی شهر و بر وزن.

ویکی واژه

داروغگی.

جمله سازی با شحنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد چو گوهری بود قیمت خویش خود کند شاد نشد به شحنگی هیچ قباد و سنجری

💡 باز آمدند با تو همه بندگان تو با عاملی و شحنگی و پهلوانیا

💡 گرم به شحنگی عاشقان فرود اری خراج روی تو بر آفتاب و ماه نهم

💡 آنکه خار اژدها دندان عقرب نیش را شحنگی دادست بر اقطاع گلبرگ طری

💡 بر سر مستان ابد خارجیی راه زند شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو

💡 در شحنگی مشرق صبح آمد و زد داری زودا که سر چترش ز آن دار پدید آید

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز