شج. [ ش َ ] ( اِ ) زمین سفید سخت کم گیاه را گویند که در آن غله نروید. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
شج. [ ش ُ ] ( اِ ) شش. ریه. ( مهذب الاسماء ذیل ریه ).
شج. [ ش َج ج ] ( ع مص ) سر کسی شکستن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || قوت شراب به آب بشکستن. ( تاج المصادر بیهقی ). آمیختن شراب رابه آب. ( از منتهی الارب ). || شکافتن کشتی دریا را. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || طی کردن بیابان را. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). قطع کردن مسافت. ( تاج المصادر بیهقی ). || بانگ کردن استر و کلاغ. ( المصادر زوزنی ).
(شَ جّ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - شکستن سر. ۲ - شکافتن کشتی دریا را.
( مصدر ) ۱ - شکستن سر. ۲ - شکافتن کشتی دریا را.
اندوهگین شدن غصه مند شد از استخوان
شکستن
شکافتن کشتی دریا را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در سال ۲۰۱۸ برندهٔ جایزه بینالمللی زنان شجاع شدهاست.
💡 بران شجر که دهد جویبار قدرش آب هر آسمان یکی از برگ سبز آن شجرست
💡 لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد با گردش ایام به بازوی شجاعت
💡 فرق این باشجر آنست همانا که به بار از شجر میوه، از این لؤلؤ لالا آمد
💡 (به ما که مردم آزاده ایم طعنه مزن که سنگ بر شجر بی ثمر نیامده است)
💡 آتش طور زند شعله مدامش ز شجر هرکه نوری ز علی بر دلش افروخته است