شبل. [ ش ِ ] ( ع اِ ) شیربچه وقتی که شکارکند. ( منتهی الارب ). ج، اشبال وشبال و شبول و اشبل. ( اقرب الموارد ) ( شرح قاموس ).
شبل. [ ش َ ] ( ع مص ) در اصطلاح دوزندگان از چند قسمت طولی شی را به یکدیگر دوختن. ( از دزی ج 1 ص 724 ).
شبل. [ ش ِ ] ( اِخ ) نام چند تن از محدثان است از جمله: شبل بن عباد مکی و شبل بن العلاء و شبل بن شریق و عبدالرحمن بن شبل و شیبان بن شبل. ( منتهی الارب ).
(ش ) [ ع. ] (اِ. ) شیر بچه ای که شکار کند، بچه شیر، ج. شبال.
بچۀ شیر که بتواند شکار کند، شیربچه.
شیربچه، بچه شیرکه بتواندشکارکند، اشبال جمع
( اسم ) شیر بچه ای که شکار کند بچه شیر جمع: شبال.
در اصطلاح دوزندگان از چند قسمت طولی شیئ را بیکدیگر دوختن.
شیر بچهای که شکار کند؛ بچه شیر؛
شبال.
💡 شیخ الاسلام گفت که بوعثمان نصیبی گفت: که اسد نصیبی گفت که شبلی گفت: که دست بسر با یعقوب میدانی فرود آوردم، درآن وقت بود که بمصر میشدم
💡 نقلست که یک روز در بغداد رفت فقاعی آواز میداد لم یبق الاواحد جز یکی باقی نماند شبلی نعره بزد ومیگفت: هل یبقی الا واحد و السلام.
💡 شبلی گفت: رحمة اللّه علیه: «اللهُمَّ اخبأ الجنّةَ و النّارَ وفی خَبایا غَیْبِکَ حتّی تُعْبَدَ بغیر واسطةٍ.»
💡 آفگویه (به عربی: أفجوی) یک منطقهٔ مسکونی در سومالی است که در شبله سفلی واقع شدهاست. آفگویه ۷۹٬۴۰۰ نفر جمعیت دارد.
💡 و همچنین در استان ایلام و منطقه موسیان نیز سکونت دارند.همچنین این قبیله با قبیله آل شبل در منطقه ندافیه هم پیمان است.
💡 مردی پیش شبلی آمد شبلی او را گفت، تو کیستی گفت یا سیّدی من آن نقطه ام که در زیر با زده بود، شبلی گفت تو مهتر منی چون خویشتن را مقامی نمی بینی.