سیج

لغت نامه دهخدا

سیج. [ س َ ] ( اِ ) مویز است که انگور خشک شده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). مویز. ( فرهنگ رشیدی ).
سیج. ( اِ ) رنج. محنت. مشقت. ( برهان ) ( آنندراج ).
سیج. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان مرکز بخش آستارا شهرستان اردبیل. دارای 211 تن سکنه. آب آن از رودخانه و چشمه. محصول آن غلات، تهیه زغال. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
سیج. ( اِخ ) دهی است از دهستان چولائی بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 542 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آنجاغلات و بنشن است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ معین

(اِ. ) رنج، محنت.
(سَ یا س ) (اِ. ) مویز، انگور خشک شده.

فرهنگ عمید

= مویز
رنج، محنت، مشقت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ساز و سامان نظم و ترتیب: میداد چو نظم نامه را سیچ باقی نگذاشت به هر ما هیچ. ( امیر خسرو ).
دهی است از دهستان چولائی بخش حومه شهرستان مشهد

ویکی واژه

مویز، انگور خشک شده.
رنج، محنت.

جمله سازی با سیج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ملک ستانا بسیج رزم هری را کت ظفر و نصرت از یسار و یمین است

💡 بگشاد خون ز چشم من آن یار سیم بر چون بر بسیج رفتن بستم همی کمر

💡 وزین پیش کاین کار باشد بسیج نبد خوردنی‌ها جز از میوه هیچ

💡 به گرسیوز آنگه چنین گفت شاه که ببسیج کار و بپیمای راه

💡 تا کی گوئی که بوده‌ام به بسیجات کانچه بود در پس بسیج نداری

💡 روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان دل واله بسیج یساق خدایگان

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز