ویکی واژه
ورق کسی برگشتن، روزگار به او بد آوردن. مگر بد سگالد بدو روزگار/ به جان و تن خود خورد زینهار «فردوسی»
ورق کسی برگشتن، روزگار به او بد آوردن. مگر بد سگالد بدو روزگار/ به جان و تن خود خورد زینهار «فردوسی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درد مست نادان گریبان مرد، که با شیر جنگی سگالد نبرد؟
💡 به ماه و به مهر و روان و سروش که گر بد سگالد به تو شاه کوش
💡 چون فلک نسگالدت جز نیکویی بدسگالت را بدی گو میسگال
💡 غم پادشاهی جهانجوی راست ز گیتی فزونی سگالد نه کاست
💡 دلم هرگه که بی صبری سگالد ز تنهایی و بی یاری بنالد
💡 توی رانده چو از ده روستایی که آن ده را سگالد کدخدایی