سریری

لغت نامه دهخدا

سریری. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب بسریر. ( برهان ). || بالینی. ( فرهنگستان ).

فرهنگ معین

(سَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. )۱ - منسوب به سریر. ۲ - معالجات بالینی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به سریر. ۲ - معالجات بالینی.

ویکی واژه

منسوب به سریر.
معالجات بالینی.

جمله سازی با سریری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سریری ملک پاسخش داد باز که ای ختم شاهان گردن‌فراز

💡 سریری که جز آسمانی بود به زندان کن زندگانی بود

💡 چو اسکندر آن تخت و آن جام دید سریری نه در خورد آرام دید

💡 سریری خبر یافت کان تاجدار برآن تختگه کرد خواهد گذار

💡 سریری ز زر بر دو پیل سپید ز یاقوت تاجی چو رخشنده شید

💡 بر سریری او نشسته شاه وش نوجوانی پیش او زیبا و کش

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز