سرکوبی

مترادف‌ها

سرکوب، مهار کردن، کوبیدن

متضادها

رهایی، آزادی، تشویق

لغت نامه دهخدا

سرکوبی. [ س َ ] ( حامص مرکب ) گوشمال دادن. مغلوب کردن. فرونشاندن شورش: سپاهی به سرکوبی دشمن فرستاده شد.
سرکوبی. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اندیکای بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. دارای 170 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

فرهنگ عمید

فروکوفتن دشمن و او را خوار و زبون ساختن.

فرهنگ فارسی

تنبیه سیاست.
ده از دهستان اندیکا بخش قلعه زراس شهرستان اهواز.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:واپس رانی

ویکی واژه

repressione

جمله سازی با سرکوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به دلیل سرکوبی شورش مجارستانی‌ها توسط پیمان ورشو کشورهای هلند، اسپانیا و سوئیس، المپیک ملبورن ۱۹۵۶ را تحریم کردند. کشورهای کامبوج، مصر، عراق و لبنان نیز به‌دلیل بحران کانال سوئز این بازی‌ها را تحریم کردند.

💡 پاز در سال ۱۹۶۸ پاز در اعتراض به سرکوبی خونین تظاهرات آرام دانشجویان در مکزیک، قبل از شروع بازی‌های المپیک، از مقام خود کناره‌گیری کرد و از آن پس تا واپسین سال‌های زندگی خود، سردبیری و نشر چند مجله معتبر ویژه هنر و سیاست را عهده‌دار شد.

💡 احمد بن علی نجاشی در جمادی‌الاول سال ۴۵۰ هـ. ق پس از سرکوبی شیعیان بغدادبه مطر (روستایی در سامراء در نزدیکی رود فرات) نقل مکان کرد و در همان‌جا نیز در سن ۷۸ سالگی در گذشت.

💡 بیش ازین نبود که سرکوبی به هم خواهد رسید بخت دست قدرت ما را اگر بالا کند

💡 تظاهرات و حرکات اعتراضی مخالفین و متقابلاً سرکوبی به وسیلهٔ حاکمیت بحرین با کمک نیروهای عربستانی و اماراتی به صورت درگیری نظامی، دستگیری، صدور حکم اعدام و اعمال فشارهای جسمی و در مواردی منجر به قتل همچنان ادامه دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران