خدنگ افکن

لغت نامه دهخدا

خدنگ افکن. [خ َ دَ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) آنکه خدنگ افکند. آنکه تیراندازد. تیرافکن. تیرانداز. خدنگ انداز:
پیاده سپر در سپر آخته
خدنگ افکن از پس کمین ساخته.اسدی ( گرشاسب نامه ).ز شست خدنگ افکنان خاست جوش
کمان گوشه ها گشت همراز گوش.اسدی ( گرشاسب نامه ).

فرهنگ فارسی

آنکه خدنگ افکند آنکه تیر اندازد

جمله سازی با خدنگ افکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده از گوشه کنارم هدف ناوک ناز گوشه چشم خدنگ افکن صید اندازی

💡 کمان اجل گر خدنگ افکن است میازار کآزار آن بر تن است

💡 ای مرغ دل حذر که خدنگ افکنی عجیب از ابروان کشیده کمان در کمین ماست

💡 خدنگ افکن ایرانیی در زمان خدنگی نهاد از کمین در کمان

💡 پس هر سپر هم پی بدگمان خدنگ افکنی در کمین با کمان

💡 شیران فکنی شرزه و پیلان فکنی مست شیران به خدنگ افکنی و پیل به زوبین

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز