سرپر

لغت نامه دهخدا

سرپر. [ س َ پ ُ ] ( ص مرکب ) مقابل ته پر و سرخالی. ( یادداشت مؤلف ). || نوعی از تفنگ که باروت و گلوله از سر لوله درآن کنند و با سنبه استوار کنند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. پُ ) (ص مر. ) نوعی تفنگ که باروت یا گلولة آن از سر لوله به داخل فرستاده می شود.

فرهنگ عمید

ویژگی تفنگ شکاری یا توپ که باروت و گلوله را از سر لوله داخل آن کنند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تفنگ یا توپی که گلوله یا ساچمه را از سر آن داخل کنند مقابل ته پر.

ویکی واژه

نوعی تفنگ که باروت یا گلولة آن از سر لوله به داخل فرستاده می‌شود.

جمله سازی با سرپر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش

💡 تن‌ها به پاس شه همه بر آستان مقیم سرها به سرپرستی اهل حرم روان

💡 چو شه در ده سرپرستان رسید دهی دید و ده مهتری را ندید

💡 نه به حال مفتقرت نظر که زند به سوی تو بال و پر نه به سرپرستی او گذر که به زیر ظل هما شوم

💡 سرپرستی رنج و خدمت آفت است من فراق این و آن خواهم گزید

💡 به سرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست به دلنوازی ماها ز پیش و پس دشنام

قرون وسطی یعنی چه؟
قرون وسطی یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز