سرشب

لغت نامه دهخدا

سرشب. [ س َ رِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، ق مرکب ) کنایه از اول شب. ( آنندراج ):
تا به کی از سرشب تا به سحر نالیدن
چند خوناب دل و لخت جگر خائیدن.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).
سرشب. [ س َ ش َ ] ( اِ )شاهین و آن جانوری است شکاری. ( برهان ):
پیوسته همی گوید آن سرشب تشنه
بی آب ملک صبر دهد مر عطشان را.سنایی.نه بیش از کلنگ است سرشب بزور
که سیلی زنانش رساند به گور.امیرخسرو.

فرهنگ فارسی

کنایه از اول شب.
شاهین و آن جانوری است شکاری

جمله سازی با سرشب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو سرشبان گفت کای شهریار ز گیتی من آیم بدین مرغزار

💡 بد بد است ار چه نیک‌دان باشد سگ سگ است ارچه سرشبان باشد

💡 خواب نوشین سحر لقمهٔ چرب سرشب دعوی عشق خدا اینت عجب اینت عجب

💡 سرشب چون شدی از اشک دلسوز ستاره می شمردی تا دم روز

💡 بیامد به بالین او سرشبان که پدرام باد از تو روز و شبان

💡 او می برآورد سرشب رابه دست روز از دامن خزان به گریبان نوبهار

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز