سرتاپا

لغت نامه دهخدا

سرتاپا. [ س َ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) از سر تا پا. ( آنندراج ). از کله سر تا نوک پا:
تا نیاساید ز دوران آسمان چنبری
قد اعدای تو سرتاپای چون چنبر سزد.سوزنی.ز سرتاپای این دیرینه گلشن
کنم گر گوش داری بر تو روشن.نظامی.نگویم قامتت زیباست یا چشم
همه لطفی و سرتاپا جمالی.سعدی.

فرهنگ عمید

۱. سراپا، از سر تا پا.
۲. (قید ) [مجاز] همه، همگی.

جمله سازی با سرتاپا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکرد پُِرشکن مانند مکتوب است سرتاپای ما

💡 دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی

💡 چون نگردم گرد سرتاپای او چون گردباد؟ پاکدامانی که می‌بینم بیابان است و بس

💡 گر فلک سازد جدا از آن گوهر یکتا مرا چون صدف گردد کف افسوس سرتاپا مرا

💡 گر فلک سازد جدا زان گوهر یکتا مرا چون صدف گردد کف افسوس سرتاپا مرا

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز