سخت رو

لغت نامه دهخدا

سخت رو. [ س َ ] ( ص مرکب ) سخت روی. کنایه از مردم درشت و ناهموار. ( آنندراج ):
جوان سخت رو در راه باید
که با پیران بی قوت بیاید.سعدی.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) ۱ - ترشرو، بَداخم. ۲ - زشت. ۳ - گستاخ، بی شرم.

فرهنگ عمید

۱. پررو، گستاخ، بی شرم.
۲. ترش رو، بداخم.

ویکی واژه

ترشرو، بَداخم.
زشت.
گستاخ، بی شرم.

جمله سازی با سخت رو

💡 در حضور عامه با یاران همدم از جفا چهره را از سخت روئی همچو سندان میکنی

💡 هم عاقبت ز دست حوادث قفا خورد آن سخت رو که تیغ زد اندر قفای تو

💡 هست بالا وصف آن عالم که نبود امتداد انبساط ار نیست امّا سخت روح افزاستی

💡 حال بزرگی وی و فضل و سخا و زهد محتاج شرح نیست که خود سخت روشنست

💡 تنی سنگین و جانی سخت رویین نماند در میان برف چندین

💡 مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را به هر آیینه تاریک منما جوهر خود را