فرهنگ معین
( ~. خَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.
( ~. خَ ) [ فا - ع. ] (اِمر. ) موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.
جوانی که تازه موی پشت لب برآورده باشد.
۱ - موهای کمی که بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید. ۲ - ( صفت ) نوجوانی که خط سبز دارد: بچشم کرده ام ابروی ماه سیمایی خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی.
موهایی که تازه بر روی و پشت لب نوجوانان پدید آید.
💡 چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ پای گل زن ز کف سبزخطان ساغر سرخ
💡 نیست قانع دل من با رخش از سبزخطان هست تا گل نتوان شد به گیاهی قانع
💡 به دست سبزخطان جام لاله گون در باغ به چشم آهوی سنبل چریده می ماند
💡 خط سودای تو بر جبههکشان سبزخطان سنگ بیداد تو بر سینهزنان جورفنان
💡 شود ز آیه رحمت گناهکار دلیر نظر به سبزخطان زهر قاتل است مرا
💡 شمهای از خط سبز تو بیان باید کرد گوشمالی به همه سبزخطان باید داد