سایق

لغت نامه دهخدا

سایق. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به سائق شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. سائق ] (اِفا. ) محرک، سوق - دهنده.

فرهنگ عمید

۱. سوق دهنده، جلوبرنده.
۲. (اسم، صفت ) چاروا.
۳. (اسم، صفت ) رانندۀ اتومبیل.

فرهنگ فارسی

سوق دهنده، راننده، راننده چاروا، راننده ماشین
۱ - سوق دهنده راننده ترغیب کننده محرک جمع سواق.

فرهنگ اسم ها

اسم: سایق (پسر) (عربی) (تلفظ: sāyeq) (فارسی: سايق) (انگلیسی: sayegh)
معنی: سوق دهنده، کسی که پیش می رود، بر انگیزاننده

جمله سازی با سایق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرکب آمال ارباب حوائج را بلطف گه کرم را قائد و گه جود سایق ساخته

💡 سایق و قاید صراط اللّه به ز قرآن مدان و بِه ز اخبار

💡 جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است زیرا که عاشقان همه را عشق سایق است

💡 سایق و قاید صراط الدین به ز قرآن مدان و به ز اخبار

💡 چو مرگت بود سایق اندر رسی تو به جمع عزیزان عقلی و جانی

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز