زکان

لغت نامه دهخدا

زکان. [ زَ / زُ ] ( نف ) شخصی را گویند که از خود رمیده باشد و خود بخود سخن گوید. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). خود به خود حرف زننده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).آنکه از خود رمیده بود. و قیل به ازای فارسی. ( شرفنامه منیری ). ژکان. ژگان. در حال زکیدن. زکنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به زکیدن و ژکان شود.
زکان. [ زَ ] ( اِخ ) از قرای سمرقند. رجوع به نزهةالقلوب ج 3 و الانساب سمعانی و زکانی شود.

فرهنگ معین

(زَ ) (ص فا. ) کسی که از روی خشم یا دلتنگی با خود حرف بزند.

فرهنگ عمید

= ژکیدن

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که خود به خود سخن گوید.
از قرائ سمرقند

جمله سازی با زکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با عطای دل چون بحر تو و دست چو کانت کمترین قطره بحری و غباریست زکانی

💡 نازکان کین موزهٔ برجسته بر پا می‌کنند چکمه را بهر تنعم زیر و بالا می‌کنند

💡 آذری از گل این باغ به بوئی نرسند نازکانی که زآزردن خار اندیشند

💡 بر کان زر ز دست تو گر صورتی کنند زر نقش مهر گیرد و بیرون جهد زکان

💡 بنشست گرد پای و حریفان و فرو نشاند پیشش کنیزکان و غلامان بر قطار

💡 تو نه مرد قدح و درد مغانی خواجو خون دل نوش که آن لعل زکانی دگرست

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز