لغت نامه دهخدا
زوایا. [ زَ ] ( ع اِ ) ج ِ زاویه. کنج ها. گوشه ها. بیغوله ها. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). گوشه ها. ج ِ زاویه. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ): آنرا اصول و فروع وزوایا نهاده. ( کلیله و دمنه ). رجوع به زاویه شود.
زوایا. [ زَ ] ( ع اِ ) ج ِ زاویه. کنج ها. گوشه ها. بیغوله ها. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). گوشه ها. ج ِ زاویه. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از فرهنگ فارسی معین ): آنرا اصول و فروع وزوایا نهاده. ( کلیله و دمنه ). رجوع به زاویه شود.
(زَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ زاویه، گوشه ها.
= زاویه
جمع زاویه
( اسم ) جمع زاویه گوشه ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاویههای مربوط به اجسام افلاطونی در جدول زیر ارائه شدهاند. مقدار زوایای فضایی بر حسب استرادیان داده شدهاست. ثابت
💡 رسید دوش ندایی ازین بلند رواق که، ای مقیم زوایای شهربند فراق
💡 دی نیست همانا که بلای دل خلقی است کز بیمش کران جسته خلایق به زوایا
💡 مجاوران زوایای عالم ملکوت ندا دهند ترا بالعشی و الابکار
💡 ترکزایی ازنی باعث به وجود آمدن ترکهایی کوچک در زوایای متناسب با نیرو در سطوح در تماس با گاز میشود. تا زمانی که این فرایند ادامه داشته باشد ترکها به رشد خود ادامه میدهند. محصول لاستیکی مورد نظر ما باید تحت تنش باشد تا این رشد ترکها اتفاق بیفتد
💡 در زوایای خرابات از چنین مستان هنوز چند گویی مرد هست و مرد هست آن مرد کو؟