زهمت

لغت نامه دهخدا

زهمت. [ زِ م َ ] ( از ع، اِ ) بوی گوشت و بوی ماهی خام. ( برهان ) ( از غیاث ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به زُهْمة و ماده بعد شود.
زهمت. [ زُ م َ ] ( ع اِ ) زُهْمة. باد گنده. بوی ریم و چربش. بوی گوشت چرب متعفن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زُهْمة شود.
زهمة. [ زُ م َ ] ( ع اِ ) باد گنده. || بوی ریم و چربش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بوی گوشت چرب برگشته بوی. زُهومة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بوی گوشت چرب برگشته بوی و متعفن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زهم و زهمت شود.

فرهنگ معین

(زُ مَ ) [ ع. زهمة ] (اِ. ) باد گنده، بوی ریم و چربش، بوی گوشت چرب متعفن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) باد گنده بوی ریم و چربش بوی گوشت چرب متعفن.

ویکی واژه

زهمة
باد گنده، بوی ریم و چربش، بوی گوشت چرب متعفن.

جمله سازی با زهمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیدل ازهمت مخمور می عشق مپرس بی‌گداز دو جهان پر نشود ساغر ما

💡 جامی و پیر خرابات که اسرار وجود همه ازهمت ارشادپناهی دانست

💡 دایم زهمت فقر خرجم ز دخل بیش است خرمن بمور بخشم با آنکه خوشه چینم

💡 کجا زهمت عالیش یاد خواهی کرد به چشم عقل نماید ستاره اندر چاه

💡 گفتم ز مدحتش به ثریا رسد سخن گفتازهمتش چو فلک گشت بارگاه

💡 وگر زهمت او چرخ چنبری سازد برون شوند بدان چنبر آسمان و زمین

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز