زادی

لغت نامه دهخدا

زادی. ( ع ص ) شتری که نیکو راه رود. ( از تاج العروس ).
زادی. ( اِخ ) ابن زیری. از امراء بنی زیری غرناطه ( در 403 هَ. ق. ). ( طبقات سلاطین اسلام ص 20 ).
زادی. ( اِخ ) زاذویه پادکوسپان آذربایجان است. ( ذیل تاریخ طبری چ دخویه ج 2 ص 893 ). و رجوع به زاذویه شود.

فرهنگ فارسی

زاذویه پاد کوسپان آذربایجان

جمله سازی با زادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر در صف رزم جامه از خون پوشیم آزادی را به بندگی نفروشیم

💡 جنون آزادیی دارد چه پیراهن چه عریانی صدا یک دامن افشانده‌ست بر بیداد پنهانش

💡 یافت چون دل خط آزادی و آمد ز سفر پیشکش پیش خداوند به راه آوردی

💡 جانت آزادی نیابد جز به علم از بندگی گر بدین برهانت باید، شو به دین اندر نگر

💡 نخل او را در چمن دیدیم هرسو جلوه‌گر همچو قمری پایبند سرو آزادیم ما

💡 دلم را از غم آزادی نبوده بسی غم بوده و شادی نبوده

روزگار یعنی چه؟
روزگار یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز