روفته
متضادها
آمده، حاضر
لغت نامه دهخدا
روفته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) رُفته. روبیده. پاک کرده شده. جاروب شده: صاعه؛ جایی که زنان برای پنبه زدن روفته و آماده کرده باشند. ( منتهی الارب ). رجوع به رفته شود.
روفته. [ ت َ ] ( اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس از داراگرد آبادان و با نعمت. ( حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
شهرکیست بناحیت پارس از داراگرد آبادان و با نعمت.
جمله سازی با روفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاصه چندین شهرها را کوفته گردها از درک او ناروفته
💡 تنم را، دهر، زان سو، روفته جای دلم را، زین طرف، زنجیر در پای
💡 میدان رضای تو پر گرد غم و محنت ما روفته از دیده آن گرد ز میدانها
💡 بهر جا در مصیبت روفته جای بهر کو در عروسی کوفته پای
💡 زیر پاشان روفته آبی زده که به وقت و جو به هنگام آمده
💡 خانه در دست عدو روفته شد تن بزندان درو سرکوفته شد