روزگار رفته
مترادفها
گذشته، دوران قدیم
متضادها
آینده
فرهنگ معین
( ~. رَ تِ ) (ص مر. ) کنایه از: ۱ - بخت برگشته، بی اقبال. ۲ - کسی که عمرش بیهوده سپری شده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بی دولت بی اقبال. ۲ - آنکه عمرش بیهوده سپری شده جمع روزگار رفتگان.
ویکی واژه
کنایه از:
بخت برگشته، بی اقبال.
کسی که عمرش بیهوده سپری شده.
جمله سازی با روزگار رفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از خیال روزگار رفته روز و شب سلیم در نظر دارم همین خواب پریشانی و بس
💡 غنچه گل نیستم تا از نسیمی وا شوم روزگار رفته سر در پیرهن دارد مرا
💡 تأسف است که بر روزگار رفته خورد برای کشته شدن صید را تپیدن نیست
💡 پند از این روزگار رفته پذیر تا نمانی به بند عقل اسیر
💡 به سوی خویش کشم روزگار رفته ز دست اگر به چنگ فتد آن کمند گیسویم
💡 این آه سوزناک فغانی زمان زمان از روزگار رفته خبر میدهد مرا
💡 او با نگاهی غمگین به عکسهای قدیمی، به یاد روزگار رفته و خاطراتی میافتاد که اکنون تنها در ذهن او زنده و پابرجا ماندهاند.
💡 بسیاری از شاعران بزرگ، در اشعار خود با حسرت از روزگار رفته و دوران شکوه و جلال گذشته صحبت کرده و از آن یاد کردهاند.
💡 تغییرات سریع تکنولوژی باعث شده است که بسیاری از آداب و رسوم روزگار رفته، در میان نسلهای جدید به تدریج از بین بروند و فراموش شوند.