( ره آورد ) ره آورد. [ رَه ْ وَ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) راه آورد. سوغات و ارمغان و هر چیزی که چون شخصی از جایی بیایدبرای کسی بیاورد اگر چه چند بیت از نظم و نثر باشد.( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). کنایه از چیزی است که چون کسی از جایی آید به طریق تحفه آورد و سوغات نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( از غیاث اللغات ). راه آورد. عراضه. سوقات. سوغاتی. سوقاتی. لهنه. ارمغان. هدیه که مسافرآورد از سفر. نورهان. ( یادداشت مؤلف ):
به هشتم ره آورد پیش آورید
همان هدیه ها سربسر چون سزید.فردوسی.چو می دانی کزین جا رهگذاری
ره آوردت ببین تا خود چه داری.ناصرخسرو.کار روزی چو روز دان بدرست
که ره آوردروز روزی تست.سنایی.گفتم آن مرد را که بهر دلت
نپذیرم یکی ره آوردی.خاقانی.اخوان که ز ره آیند آرند ره آوردی
این قطعه ره آورد است از بهر دل اخوان.خاقانی.شد پرستنده سوی بانوی خویش
وان ره آورد را نهاد به پیش.نظامی.کنون کآمد از آسمان بر زمین
ره آوردش آن بود و ره بردش این.نظامی.چون سفر کردم مرا راه آزمود
زین سفر کردن ره آوردم چه بود.مولوی.رجوع به راه آورد شود.
( ره آورد ) ( ~. وَ ) (اِمر. ) سوغات، ارمغان.
چیزی که کسی از سفر برای کسی می آورد، سوغات، ارمغان: کار روزی چو روز دان به درست / که ره آورد روز روزی توست (سنائی۱: ۱۰۶ ).
( ره آورد ) ( اسم ) چیزی که کسی از سفر برای خویشان و دوستان آورد سوغات هدیه نورهان.
راه آورد. سوغات و ارمغان و هر چیزی که چون شخصی از جایی بیاید برای کسی بیاورد اگر چه چند بیت از نظم و نثر باشد.
سوغات، ارمغان، چیزی که ازسفربرای دوستان بیاورن
( اسم ) چیزی که کسی از سفر برای خویشان و دوستان آورد سوغات هدیه نورهان.
سوغات، ارمغان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهاءالدین خرمشاهی، مترجم شیعه، در ترجمه این سوره آوردهاست:
💡 هر غمی کان بر دل بیچاره آورده است چرخ می به کف گیریم و آن را یک به یک زایل کنیم
💡 آه از دمی که رو به ره آورد کاروان بر هفتم آسمان شد از آن کاروان فغان
💡 گر تاختن به لشکر سیاره آورد از هم بیوفتند ثریا و فرقدان
💡 دل سادهٔ هوس و هوا همه را مسلم مدعا ره دور گرد امل اگر گره آورد گهرم رسد
💡 با نسیم خلق او در باغ صد صاحب قبول صحبدم گلشن ره آورد صبا، رد میکند