رعات. [ رُ ] ( ع ص، اِ ) رُعاة. ج ِ راعی. نگهبان. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نگهدارندگان. حارسان. ( فرهنگ فارسی معین ). || ج ِ راعی. چرانندگان. چوپانان. ( فرهنگ فارسی معین ). شبانان. ( یادداشت مؤلف ):
هر زمان بدتر شود حال رمه
چون بود از گرسنه گرگان رعات.ناصرخسرو.|| مجازاً به معنی حاکمان و سلاطین و این جمعراعی است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). والیان. امیران. شاهان. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به راعی و رعاة شود.
رعاة. [ رُ ] یا رُعات. ج ِ راعی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به راعی و رُعات شود.
(رُ ) [ ع. رعاة ] (اِ. ) جِ راعی، چوپان ها.
= راعی
جمع راعی
( صفت اسم ) جمع راعی. ۱ - چرانندگان چوپانان. ۲ - نگاهدارندگان حارسان. ۳ - والیان امیران شاهان.
رعاة
جِ راعی؛ چوپانها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (مخترعات خاقانی) چون قماش اسکندری و دارائی عقل از شکوه و شوکتش در مقام حیرانی.
💡 توحید حق ای خلاصه مخترعات باشد به سخن یافتن از ممتنعات
💡 هیچکس در یک قوافی بنده را یاری نکرد هرکه بیتی شعر دانست از رعیت وز رعات
💡 فرخنده قدوم تو که کمتر اثری زو تمکین ولاتست و مراعات رعاتست
💡 چون سخن بدین مقطع رسانید، ملک مثال داد تا آزادچهره زمامِ تصرّف و تدبّر در تدبیرِ دیوان و درگاه با دستِ کفایتِ خویش گرفت و کافهٔ کفات ورعاتِ ملک و دولت، وزیر و دستورِ ممالک او را شناختند