رسیدنی
مترادفها
خوراکی، قابل خوردن
متضادها
دستنیافتنی
لغت نامه دهخدا
رسیدنی. [ رَ / رِ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور رسیدن. لایق رسیدن. شایسته رسیدن: رسیدنی می رسد. ( یادداشت مؤلف ): روز آدینه شانزدهم ماه رمضان امیر چون آنجا رسیده بود مقام کرد دو روز تا کسانی که رسیدنی اند دررسند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 628 ).
فرهنگ فارسی
در خور رسیدن لایق رسیدن شایسته رسیدن.
جمله سازی با رسیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون یافت دل که بر سر راهی رسیده ام ننشست از طلب که به آن کو رسیدنیست
💡 جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد خوش است دهر به پرسیدنی نمیارزد
💡 ای گلستان عمر، ز سر برگ تازه کن کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی ست
💡 با خویش می زدم که فراق ار چنین بود این چاشنیت در بن دندان رسیدنی ست
💡 پروانه وار پیش روم بهر سوختن کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی ست
💡 جانی که از فراق رها کرد خانه را یاد آورید کارزوی جان رسیدنی ست
💡 اگرچه رسیدن به اهداف بزرگ در زندگی دشوار به نظر میرسد، اما با تلاش مستمر و پشتکار، هر آرزویی در نهایت رسیدنی خواهد بود.
💡 او معتقد بود که موفقیت در این مسیر سخت، با صبر و حوصله و برنامهریزی صحیح برای آینده، به مرحلهای رسیدنی و ممکن تبدیل میشود.
💡 در این چالش بزرگ، یافتن راهی برای عبور از موانع دشوار، هدفی است که برای همه شرکتکنندگان، کاملاً رسیدنی و در دسترس محسوب میشد.