رسمیت

لغت نامه دهخدا

رسمیت. [ رَ می ی َ ] ( از ع، ص جعلی ) رسمی بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). قانونی بودن. صورت قانونی داشتن: ساعت هشت صبح رئیس مجلس سنا رسمیت جلسه را اعلام کرد.
- به رسمیت شناختن؛ رسمی دانستن. ( فرهنگ فارسی معین ). قانونی شناختن. قانونی دانستن. ( یادداشت مؤلف ): دولت ایران دولت جدید اسپانیا را به رسمیت شناخت. ( یادداشت مؤلف ).
- رسمیت پیدا کردن؛ رسمیت یافتن. قابلیت اجرا یافتن. ( یادداشت مؤلف ). برسمیت شناخته شدن. ( فرهنگ رازی ).

فرهنگ معین

(رَ یَّ ) [ ع. ] (مص جع. ) رسمی بودن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رسمی بودن. یا به رسمیت شناختن رسمی دانستن.

ویکی واژه

رسمی بودن.

جمله سازی با رسمیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آئمیلیانوس پس از آگاهی از مرگ گالوس و ولوسیانوس به سمت رم حرکت کرد و وارد شهر شد. سنای روم در ابتدا مخالفش بودند اما سرانجام او را به عنوان امپراتور جدید روم به رسمیت شناختند و آئمیلیانوس با عنوان سزار مارکوس آئمیلیوس آئمیلیانوس آگوستوس قدرت را در دست گرفت اما دوران امپراتوری او چندان طولانی نبود.

💡 القاب شاهزاده و شاهدخت توسط آقاخان و فرزندانشان به‌دلیل تبارشان از فتحعلی‌شاه، پادشاه ایران قاجاری، استفاده می‌شود. این عنوان به‌طور رسمی توسط دولت بریتانیا در سال ۱۹۳۸ به رسمیت شناخته شد.

💡 کهن رسمیت توبه ترک آن خوشتر درین موسم که سبزه خرم است و سوری و سوسن تر و تازه

💡 چو نام رسمیت آزادیش گرفته به طبع کس نمی خرد او را بنیم آنه همی

💡 این اتحادیه شامل ۲۳ ایالتی بود که ریاست جمهوری آبراهام لینکلن را پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰ سپتامبر ۱۸۶۰ به رسمیت شناختند.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز