رزد

لغت نامه دهخدا

رزد. [ رَ] ( ص ) رژد. شکم پرست و پرخور و شکم خواره. ( از ناظم الاطباء ). پرخور و شکم خوار را گویند. ( آنندراج ) ( برهان ). شکم خوار. ( انجمن آرا ).بسیارخواره را گویند. ( فرهنگ سروری ). شکم باره. ( یادداشت مؤلف ). اکول و بسیارخوار. ( از شعوری ج 2 ص 4 ). ورجوع به رژد شود. || ( اِ ) بسیارخواری. ( فرهنگ رشیدی ):
ز دیدار خیزد همه آرزو
ز چشم است گویند رزد گلو.ابوشکور بلخی.

فرهنگ معین

(رَ ) نک رژد.

فرهنگ عمید

= رژد

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بسیار خوار پر خور اکول. ۲ - حریص.
شکم پرست و پرخور و شکم خواره پرخور و شکم خوار را گویند.

جمله سازی با رزد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر این زمین که تو بینی ملوک طبعانند که ملک روی زمین پیششان نیرزد لاش

💡 خوش باش‌، کزین هستی موهوم مزور تا چشم بهم برزده‌ای شکل و نما نیست

💡 درآمدم پس دشمن چو چرغ وقت شکار چو چرز برزد ناگه بریش من پیخال

💡 زانکه چون روز ارادت ز جهان سربرزد صبحدم دولت او زاد شبانگاه ازل

💡 وز چراغان در شب تاریک سرزد آفتاب چون‌گل سوری‌که روز ابر تابد بر چمن

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز