لغت نامه دهخدا
ردو. [ رَدْوْ ] ( ع مص ) سنگ انداختن کسی را: رداه بحجر( لغة فی الیاء ). ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
ردو. [ رَدْوْ ] ( ع مص ) سنگ انداختن کسی را: رداه بحجر( لغة فی الیاء ). ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
سنگ انداختن کسی را رداه بحجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردون ماند به آسیای سبک سیر گیتی چون اژدهای آدمی او بار
💡 شد ز شهر شام بر گردون نفیر چون ز احبار یهود اندر فطیر
💡 همی کرد از نشاط نغمه چنگ در آن مجلس ز گردون زهره آهنگ
💡 تا بخت فراهم کرد مدح تو امیری را گردونش همی خواند استاد فراهانی
💡 گردون لاجورد بدور عقیق تو بس خون لعل کز جگر کان برآورد
💡 چون وصلت قاسم بخدا بی شکیست آنجاکه منم غمزه وغم هردو یکیست