رد شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قبول نشدن. پذیرفته نشدن. مردود گردیدن. ( یادداشت مؤلف ). مردودشدن. رفوزه شدن ( در امتحان ). ( فرهنگ فارسی معین ).
- رد شدن پیشنهاد در مجلس شوری یا سنا؛ پذیرفته نشدن آن. ( یادداشت مؤلف ).
- رد شدن شاگرد در امتحان؛ قبول نشدن وی در آزمایش. ( یادداشت مؤلف ).
|| گذشتن. رفتن و گذشتن. عبور کردن. ( یادداشت مؤلف ) ( فرهنگ فارسی معین ): رد شو؛ بگذر. ( یادداشت مؤلف ). || دور شدن. ( ناظم الاطباء ). || رانده شدن. مردود شدن:
بد ز گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرأت رد باب.مولوی.گر از درگه ما شود نیز رد
پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد.( بوستان ).|| پشت دادن. ( ناظم الاطباء ).
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - گذشتن، عبور کردن. ۲ - پذیرفته نشدن.
( مصدر ) ۱ - عبور کردن گذشتن. ۲ - پذیرفته نشدن. ۳ - مردود شدن رفوزه شدن ( در امتحان ).
scavalcare
گذشتن، عبور کردن.
پذیرفته نشدن.
💡 اگرچه پشّه نیارد شدن ملازم باز مرا بمنزل طاوس رغبتیست عظیم
💡 مارتنزیت، که در طول زمان سرد شدن منبسط میشود، چگالی کمتری نسبت به آستنیت دارد، در نتیجه تبدیل بین این دو منجر به تغییر حجم میشود که در این حالت خاص، انبساط روی میدهد.
💡 با وارد شدن به این لینک و عضویت می توانید به تیم ترجمه فارسی نرم افزار ادمودو بپیوندید. تا این نرم افزار به زبان فارسی در دسترس قرار بگیرد.
💡 جای ورع کرم وار، فرد و مجرد شدن گاه طمع نحل وار، خیل و حشم داشتن
💡 گر قصه موجز آمد عیبم مکن ازآنک سخت است رد شدن ز قوافی سخت گل
💡 به خانه تو همه روز بامداد بود که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا