رد زدن
مترادفها
رد کردن، نپذیرفتن
متضادها
پذیرفتن، قبول کردن، تایید کردن
لغت نامه دهخدا
رد زدن. [ رَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) رد پای کسی را گرفتن. || نشان به جایی بردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(رَ. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) رد پای کسی را گرفتن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رد پای کسی را گرفتن. ۲ - نشان به جایی بردن.
مردود
ویکی واژه
رد پای کسی را گرفتن.
جمله سازی با رد زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به گاه ماندن نرد زدند
💡 تاکی نفسی از سر صد درد زدن خونابهٔ اشک بر رخ زرد زدن
💡 گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن سرد زدند
💡 چون هست دل چو آهنت بر من سرد بیهوده بود بر آهن سرد زدن
💡 آب نیارد زدن بر آتش بلبل نکهت گل گرچه ازگلاب برآید
💡 چو دیدم گریزنده آن زشت مرد زدنبال من اندر آمد چو گرد
💡 او با وجود تمام تلاشهایی که برای متقاعد کردن استاد خود انجام داده بود، در نهایت با رد زدن کامل نظریهاش در جلسه مواجه شد.
💡 پس از بررسی دقیق مستندات، قاضی با رد زدن ادعاهای بیاساس و بیمدرک متهم، حکم برائت او را در جلسه دادگاه صادر کرد.
💡 در جلسات هیئت مدیره، رد زدن طرحهای غیرمنطقی برای جلوگیری از هدر رفت منابع مالی شرکت، یک وظیفه بسیار ضروری برای همه اعضا محسوب میشود.