دشمنائی
مترادفها
دشمنان، خصمها
متضادها
دوستان، یاران
لغت نامه دهخدا
دشمنائی. [ دُ م َ ] ( حامص مرکب ) دشمنی. عداوت. خصومت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
ببوم ماه او را نیست دشمن
که یارد دشمنائی کرد با من.( ویس و رامین ).
جمله سازی با دشمنائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان انبوه دشمنائی که از هر سو به سمت قلعه هجوم میآوردند، قهرمان داستان با شجاعت تمام راه خود را برای نجات مردم باز میکرد.
💡 شاعر در اشعار خود بارها به حضور دشمنائی نامرئی اشاره کرده است که از طریق کلمات و دروغهای خود، روح انسان را آزار میدهند.
💡 او با وجود تمام دشمنائی که در مسیر رسیدن به هدف داشت، هرگز از ادامه راه و ایستادگی در برابر سختیها و چالشها بازنگشت.