لغت نامه دهخدا
رختشو. [ رَ ] ( نف مرکب ) رختشوی. رخت شوینده. آنکه به مزد جامه کسان شوید. ( یادداشت مؤلف ). رختشور در تداول عامه. و رجوع به رختشور شود.
رختشو. [ رَ ] ( نف مرکب ) رختشوی. رخت شوینده. آنکه به مزد جامه کسان شوید. ( یادداشت مؤلف ). رختشور در تداول عامه. و رجوع به رختشور شود.
(ی ) (رَ ) (ص فا. ) آن که لباس ها را شوید.
شویندۀ رخت، مرد یا زنی که پیشه اش شستن رخت های چرک است، گازری.
شوینده رخت، مردیازنی که پیشه اش شستن رخت است
رختشوی رخت شوینده
آن که لباسها را شوید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید درخت شوقم از برگش به برگ و بار میآید
💡 اگر کلیم حلیمم بدان درخت شوم وگر خلیل جلیلم در آن شرار روم
💡 وصل حیران رخت شوخی مژگان تو گشت سر محرومی دیدار سلامت باشد
💡 مه کز رخت شود شب انجم نمای را ذره چو آفتاب بود در حساب حسن
💡 درخت شو هله ای دانهای که پوسیدی توی خلیفه و دستور ما به دستوری