راند
مترادفها
دور، مرحله، نوبت
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) دور بازی، مرحله ای از یک مسابقه.
ویکی واژه
دور بازی، مرحلهای از یک مسابقه.
جمله سازی با راند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر کجا چوگانش راند میرود گوی را با پست و با بالا چه کار
💡 از فیلمهای معروف او میتوان به بازی در فیلم ۱۲ راند اشاره کرد.
💡 همی راند باره بر آن خاک گرم برون رفت گور از نهیبش ز چرم
💡 چرا بی واسطه با حق سخن راند اگر باطل بُد او باقی چرا ماند
💡 شب و روز یک ماه کشتی چو تیر به دریا همی راند ملّاح پیر
💡 او با سرعت بسیار زیاد و با دقت زیاد، خودروی خود را در جادههای پر پیچ و خم کوهستانی به سمت شهر راند.
💡 راننده با مهارت تمام، ماشین سنگین را در میان ترافیک سنگین و پر ازدحام مرکز شهر به سمت مقصد اصلی خود راند.
💡 وقتی او با هیجان زیاد، دوچرخه خود را در پارک بزرگ شهر راند، احساس کرد که تمام خستگیهای روز از او رفته است.