لغت نامه دهخدا
رأل. [ رَءْل ْ ] ( ع اِ ) بچه شترمرغ. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). بچه یک ساله شترمرغ. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، اَرْوال، رِئلان، رِئالة، رِئال. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). و رئال مشهورتر است. || خَوّدَ رأله، فزع؛ یعنی ترسید، «اقول لنفسی حین خود رألها»؛ به نفس خویش می گویم هنگامی که بترسد. || زف رأل القوم؛ هلکوا. ( از اقرب الموارد ).