راقی. ( ع ص ) بالارونده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه برشود. آنکه پیش رود. ( یادداشت مؤلف ). || افسون کننده. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). افسون کن. ( از مهذب الاسماء ). افسونگر و عزیمت خوان. ( آنندراج ) ( ( از المنجد ) ( غیاث اللغات ). ج، رقاة، راقون. ( المنجد ). مرد افسونگر. ( ناظم الاطباء ). کسی که بر مریضان افسون و دعا بدمد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). ج، رقاة. ( اقرب الموارد ). و رجوع به راق شود.
[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - بالا رونده، جلو رونده. ۲ - افسونگر. ۳ - تحصیل کرده.
۱. بالارونده، ترقی کننده.
۲. کسی که مدارج علم و دانش را پیموده باشد، تحصیل کرده.
بالارونده، برشونده، تحصیل کرده، طی مدارج علمی
( اسم ) ۱ - بالا رونده بر شونده. ۲ - افسونگر. ۳ - آنکه مدارج علم را پیموده تحصیل کرده. ۴ - ترقی کرده جمع راقون رقات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون درد همسایه بر جان ماست مرا بد فراقی که همسایه راست
💡 سگ کویت عراقی را نگوید شبی: کای یار من، بی یار چونی؟
💡 هان! عراقی، خون گری کامید تو آن چنان نامد که میپنداشتی
💡 در ملک اگر شاه عراقی باشد شک نیست که مال شاه باقی باشد
💡 پر شوی آنگه از جمال و جلال بی فراقی رسی به ملک وصال