راقی

مترادف‌ها

پیشرفته، سطح بالا، فرهیخته

متضادها

پست، فرومایه، سطح پایین

لغت نامه دهخدا

راقی. ( ع ص ) بالارونده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه برشود. آنکه پیش رود. ( یادداشت مؤلف ). || افسون کننده. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). افسون کن. ( از مهذب الاسماء ). افسونگر و عزیمت خوان. ( آنندراج ) ( ( از المنجد ) ( غیاث اللغات ). ج، رقاة، راقون. ( المنجد ). مرد افسونگر. ( ناظم الاطباء ). کسی که بر مریضان افسون و دعا بدمد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). ج، رقاة. ( اقرب الموارد ). و رجوع به راق شود.

فرهنگ معین

[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - بالا رونده، جلو رونده. ۲ - افسونگر. ۳ - تحصیل کرده.

فرهنگ عمید

۱. بالارونده، ترقی کننده.
۲. کسی که مدارج علم و دانش را پیموده باشد، تحصیل کرده.

فرهنگ فارسی

بالارونده، برشونده، تحصیل کرده، طی مدارج علمی
( اسم ) ۱ - بالا رونده بر شونده. ۲ - افسونگر. ۳ - آنکه مدارج علم را پیموده تحصیل کرده. ۴ - ترقی کرده جمع راقون رقات.

جمله سازی با راقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنون درد همسایه بر جان ماست مرا بد فراقی که همسایه راست

💡 سگ کویت عراقی را نگوید شبی: کای یار من، بی یار چونی؟

💡 هان! عراقی، خون گری کامید تو آن چنان نامد که می‌پنداشتی

💡 در ملک اگر شاه عراقی باشد شک نیست که مال شاه باقی باشد

💡 پر شوی آنگه از جمال و جلال بی فراقی رسی به ملک وصال

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران