ذخر. [ ذُ ] ( ع مص ) یخنی نهادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( منتهی الارب ). پس انداز کردن. پستائی کردن. نهادن. نگاه داشتن. اندوختن. پس اوکند کردن. پس افکند کردن. ذخیره کردن.
ذخر. [ ذُ ] ( ع اِ ) ذخیره. ( مهذب الاسماء ). چیزی نگاهداشته شده برای وقتی. یخنی. ( منتهی الارب ). پس انداز. پس افکند. پس اوکند. چیز پنهان کرده. چیز نهاده. پستائی. اندوخته. ج، اَذخار: سایه کردگار پرتو لطف پروردگار ذخر زمان و کهف امان. ( گلستان سعدی ).
ذخر. [ ذَ خ ِ ] ( اِخ ) نام کوهی است به یمن.
(ذُ خْ ) [ ع. ] (اِ. ) ذخیره، نگه داشته شده برای روز مبادا. ج. اذخار.
اندوخته، پس انداز، چیزی که برای آینده پس انداز کنند.
( اسم ) چیزی که نگاهداشته شده برای وقت احتیاج پس انداز پس افکنده ذخیره جمع اذخار.
نام کوهی است بیمن.
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
ذخیره کردن. یعنی به شما از آنچه میخورید و آنچه در خانههاذخیره میکنید خبر میدهم. اصل ادّخار اذتخار است ازباب افتعال تاء به ذال قلب شده و ادغام گردیده است و با ذال و دال تلفظ میشود. این کلمه تنها یکبار در قرآن بکار رفته است.
ذخیره، نگه داشته شده برای روز مبادا.
اذخار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ستوده معتمد الدوله عم خسرو عصر که ذخر گردش چرخست و فخر دور زمان
💡 هم از آن در بصدف گیتیش از ذخر سحاب هم از این در بشرف عالمی از فخر امم
💡 شعر من بمدح تو تاج تارک الهام جود تو بشعر من ذخر گردش ایام
💡 ایافخر ذوی التاج و یا ذخر من احتاج هبوطی لک معراج و نوری بک وهاج
💡 صبحی بود ز خواب بخیزیم گرد ما از اذخر و خلیل به ما بو دهد صبا
💡 ز نعمت دو جهان آنچه برشمردم به مگر ز خدمت فخر زمان و ذخر زمن